مؤلف مجهول

70

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

نواب گيتى ستانى فرمود كه نامرد باشم اگر تو را به خون لله‌ام سياست نكنم . اما چون الوند با سپاه روم داخل « 1 » بغداد شدند [ 47 ] بايرك سلطان با مردمش بر آن سپاه نظر كرده واهمه‌ناك گرديدند . پس پاشا [ يا ] ن به پاى حصار رسيدند پيغام دادند از براى بايرك سلطان كه برخاسته به خدمت بيا و الا خود مىدانى . بايرك سلطان در جواب گفت كه بغداد از نواب خاقان سليمان‌شان است و مرا حد آن نيست كه ولايت او را به كسى توانم داد . حال شما به جنگ آن شهريار مىرويد اگر در جنگ به او كارى ساختيد تمام عالم از شماست و الا خاقان سليمان‌شان ، روم را هم از شما خواهد گرفت . پس الحال راهى در پيش داريد روانه شويد و بعد از مراجعت آنچه بفرمائيد چنان خواهم كرد . چون پيغام به مصطفى پادشاه سردار روم رسيد ؛ دانست كه راست مىگويد ، اگر جنگ كنند و بغداد را بگيرند ، اوقات عبثى صرف نموده‌اند كه ديگر به آذربايجان نمىتوانند رفت . بار ديگر الوند پيغام فرستاد كه به هر حال اگر خود نمىآئى جمعى از سپاه خود را با ما همراه كن . ديگر بايرك سلطان پيغام داد كه شما با اين همه سپاه مىرويد كه با دوازده هزار نفر قزلباش جنگ كنيد ، گويا اين قليل سپاه ما همراه شما نباشد . چون پيغام رسيد ، مصطفى سلطان فرمود كه كوچ كردند و انتقام را به وقت ديگر انداختند و به جانب همدان روانه گرديدند . چون به امامزاده سهل على رسيدند ؛ نواب خاقان سليمان‌شان در سلطانيه نزول اجلال داشتند . اما چون الوند به بغداد رسيده بود ، كس فرستاد به نزد سلطان مراد كه تو نيز سپاه خود را برداشته روانهء اين صوب شويد و وعده در همدان است . پس سلطان مراد او « 2 » نيز فرمود كه اسفندرياربيگ توپخانه را پيش‌تر برداشته

--> ( 1 ) - ( داخل حوالى بغداد ) . ( 2 ) - ظ : « او » زايد است .